مقاله | Tara la reina

یه چند جمله ی جالب از هولاکویی

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۱:۱۱ ب.ظ | تاریخ : ۶ اسفند ۱۳۹۲

این جملات رو یکی از دوستان شر کرده بود و خیلی به نظرم جالب اومد. مخصوصا که از زمین تا آسمون با تربیت نسل ما فرق داره که آموزش می دیدیم که خوب اطاعت کنیم.

 

دوران اینکه پدر و مادردستور بدن و بچه اطاعت کنه به سر اومده.

در طول تاریخ پدر و مادر فرمان می دادن و از بچه یک برده و بنده و بره می ساختن.

یه برده دار و گرگ و ارباب هم پیدا می شد و هر وقت که می خواست همه ارو می خورد و یا به بندگی می کشید.

چرا فرزند شما باید به حرف شما گوش بده؟

از  کجا معلوم حرف شما درسته؟

اصلا کس دیگه ای هست که بخواد به حرف شما گوش بده؟؟

تا حالا چند تا دانشگاه شما رو دعوت کردن و گفتن که ما می خواهیم به حرف شما گوش بدیم؟؟؟

آیا ۵۰ تا کتاب تعلیم و تربیت خوندین؟

 

پدر و مادری آموختنه. اونم آموختن همه ی کار های خوب.



تحت دسته : مقاله

خلاصه کتاب به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن – ۵

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۶:۲۱ ق.ظ | تاریخ : ۲ بهمن ۱۳۹۲

خلاصه

فصل اول

فصل دوم

فصل سوم

فصل چهارم

و حالا فصل پنجم:

ستایش

–          تشویق وقتی نتیجه دارد که بزرگتر آنچه را که می بیند یا احساس می کند، با قدر دانی توصیف کند. بجای اینکه هر خط خطی که کودک کشیده بگین “این فوق العاده است”، اونو توصیف کنید: “می بینم که هی دایره کشیدی بعد خط هایی از این طرف به اون طرف کشیدی بعد هی نقطه گذاشتی و اونارو قطع کردی. چطور به فکرت رسید اونا رو بکشی؟؟…. بجای ” تو اتاقتو تمیز کردی” بگین: “می بینم که تمام جعبه ها رو داخل کمد و کتاب ها رو تو قفسه کتاب گذاشتی “….. اینطور که پیداست تو تکالیف مدرسه اتو خودت انجام دادی…                                                                                 

تحسین را به گونه ای بیان کنید که تمرکز آن روی توانائیهای حال حاضر کودک باشد نه اینکه ناتواناییهای قبلی او را هم به یادش بیاورید….. راستی از اینکه تونستی اون نت ها رو حفظ کنی، خیلی خوشحال شدم. (بجای اینکه بگیم فکر نمی کردم حفظ کنی اما موفق شدی!)….. می دونی وقتی اومدم دیدم تکالیفتو انجام دادی و اتاقتو هم مرتب کردی، احساس کردم بهم هدیه دادن….

–          بیان صادقانه احساسات. …. آدم از دیدن این اتاق تمیز کیف می کنه….. چه موفقیتی! تو باید به خودت افتخار کنی…. دخترم اگه تو اینکارو کنی، کمک خوبی به من کردی….. وقتی مهمون میاد، اگه رفتار خوشایندی داشته باشی خیلی خوبه….. تو مهمونا رو خیلی خوشحال کردی که براشون جوک گفتی. …. من دختری رو می بینم که با دیگران رفتار خوبی داره، از قوانین اطاعت می کنه و به دیگران و خودش احترام میذاره.  

–          خلاصه کردن در یک کلمه

  • … تو الان یک ساعته که داری تلاش می کنی این شعرو حفظ کنی. به این میگن “استقامت” …… می بینم که داری به گل ها آب میدی. به این میگن “مسئولیت پذیری”……. اینجور که پیداست تو سر وقت برگشتی خونه. به این میگن “وقت شناسی” ……. من یه دختری رو می بینم که شب ها خودش سر وقت می خوابه، این اون چیزیه که من بهش میگم اعتماد به نفس….کلمه های انرژی بخش: عزم راسخ، خوددار، انعطاف پذیر، مبتکر، سازگار، وفاداری به قول، شهامت، اعتماد به نفس، مهمون نوازی، رفتار محترمانه، خونسردی در مواقع بحرانی، شایسته انجام کار، دارای ذهن باز و خلاق، فداکاری، صلاحیت کاری رو داشتن

وقتی که کودک شکست خورده:

– هرگز نگویید حالا که چیزی نشده که اینقدر ناراحت شدی… وقتی یه مدت طولانی روی یه طرحی کار می کنی و اونطور که دلت می خواد از آب در نیاد، آدم واقعا احساس ناکامی می کنه…

– بسیار مفید است اگر به کودک بگوئیم که اشتباه و شکست وسیله مهمی برای آموزش است و می تواند منجر به اکتشاف شود….. حالا متوجه شدی که اگر تخم مرغ رو آروم بجوشونی، سفت میشه؟….. اوه چه بد شد. ای کاش کلیدو فراموش نمی کردی. حالا فکر کنیم ببینیم چیکار کنیم که دیگه همچین اتفاقی نیافته… آخ چقدر بد شد…. چقدر آدم دلخور میشه…. خیلی نا امید کننده است…. حالا بیا در این مورد فکری بکنیم…

با مهربان بودن با خودمون به کودکانمان می آموزیم که نسبت به خود مهربان باشند.

با این توصیفات، کودک از خودش به عنوان یک انسان خوشش می آید.

کودکی که از اشباح در تاریکی می ترسد: عزیزم نباید از چیزی که وجود نداره بترسی!

کودکی که به تنهایی به رختخواب نمی رود: عزیزم من فکر می کنم تو به اندازه کافی بزرگ شدی که به این وضعیت سر و سامان بدی. من به تو اعتماد دارم. گاهی وقت ها خودت کارو بهتر از من انجام میدی.

فصل اول

فصل دوم

فصل سوم

فصل چهارم

فصل ششم


برچسب ها: ،
تحت دسته : مقاله

خلاصه کتاب به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن – ۴

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۶:۳۸ ق.ظ | تاریخ : ۱ بهمن ۱۳۹۲

خلاصه

فصل اول

فصل دوم

فصل سوم

و حالا فصل چهارم:

تشویق به استقلال شخصیت

مهمترین هدف پدر و مادر، کمک کردن به کودک برای یافتن شخصیتی مستقل از ماست.

تشویق به استقلال شخصیت:

۱-      اجازه دهید کودکان خود برگزینند…. دلت می خواد شلوار قرمز بپوشی یا آبی؟….ببین چه جورش برات بهتره که تمریناتو قبل از شام انجام بدی یا بعد از شام؟؟…ما پنج دقیقه دیگه میریم. دلت می خواد باز هم سرسره بازی کنی یا تاب؟؟….. می بینم که از این دارو بدت میاد. ترجیح میدی اونو با آب میوه بخوری یا با آب؟…. می تونی دو تا انتخاب داشته باشی… و …. شاید هم فکر بهتری داری؟؟

 ۲-      برای تلاش کودک احترام قائل شوید تا جرأت خود را متمرکز کند تا کارش را به پایان برساند. بجای اینکه بگویید این کار برای تو سخت است و کار را از دست کودک بگیرید، اطلاعات مفیدی در اختیارش قرار دهید….بعضی وقتها چاره کار اینه که … در بطری ممکنه سخت باز بشه گاهی اگه یه ضربه بهش بزنی بهتر باز میشه….بستن بند کفش تمرین می خواد….جمع کسری بعضی وقت ها سخته.

 ۳-      بیش از اندازه سوال نکنید. کودکان در موقع مناسب درباره آنچه می خواهند صحبت می کنند…. سلام از دیدنت خوشحالم.. خوش اومدی… (بجای: چی شد؟ چی نشد…)

 ۴-      در پاسخ گویی به سوالات شتاب نکنید. اول فرصت یافتن جواب را به خودش واگذار کنید تا به اکتشاف تفکراتش وسعت بخشد….. سوال جالبیه، خودت چی فکر می کنی؟…. تو نمی دونی چرا …..؟ تو سوال مهمی پرسیدی…

 ۵-      کودکان را تشویق کنید تا از منابع بیرون از خانه استفاده کنند…. نمی دونم شاید فروشنده مغازه حیوانات چیزی در این باره بدونه….. بهتره از دندان پزشک بپرسیم….خودت هم می تونی تو مدرسه از معلمت بپرسی…..می تونی یه سری به کتابخونه بزنی

 ۶-      امید را از دست ندهید و بگذارید به اکتشاف و تجربه بپردازند….. تو می خواهی نقش اصلی رو بازی کنی؟تجربه خوبی برات میشه…. پس تو دوست داری یه اسب داشته باشی که مال خودت باشه. در این مورد بیشتر برام حرف بزن.

 ۷-      هر چقدر هم کودک کم سن و سال باشد، در حضور او درباره اش صحبت نکنید… اون خجالت می کشه…

 ۸-      اگر یک بزرگسال از کودک سوالی کرد، اجازه بدیم کودک خود پاسخ دهد….جانی خودش به شما میگه. اون خودش می دونه.

 ۹-      به جای مجبور کردن کودک به انجام کاری، به آمادگی نهایی او احترام بگذارید. …. وقتی آماده شدی می تونی بری توی آب…. وقتی تصمیم گرفتی، می تونی مکیدن شستتو ترک کنی.

 ۱۰-  به کودک “نه” نگویید. جانشین های “نه”:

 

  1. اطلاعات در اختیار کودک بگذارید. به جای “نه نمی تونی” بگویید “پنج دقیقه دیگه شام می خوریم”.
  2. احساس کودک را بپذیرید. …. می دونم که دوست داری بیشتر اینجا بمونی و بازی کنی. ترک کردن جایی که اونجا به آدم خوش می گذره خیلی سخته.
  3. مشکل را توصیف کنید…. من دلم می خواد تو رو پارک ببرم ولی مشکل اینه که تعمیر کار نیم ساعت دیگه میاد.
  4. “بله” را جایگزین کنید. بجای “نه تو هنوز نهار نخوردی” بگویید: “بله بعد از نهار می تونی بازی کنی”
  5. برای فکر کردن به خود وقت بدهید. بجای “نه نمی تونی” بگویید “باید در موردش فکر کنم”

۱۱-   بلافاصله به کودک پند ندهید. به کودک کمک کنید تا به احساسات و افکار خود نظمی بدهد….. با حرفهایی که می زنی به نظر می رسه که درباره این موضوع ۲ تا احساس داری……چگونه می توان راهی یافت که هم… هم …؟ بعد سکوت کنید تا خود کودک هم فکر کند…….می تونیم بریم کتابخونه و یه کتاب در این مورد بگیریم. شاید تو بخواهی ببینی تو اونا چی نوشته….نظرت در این باره چیه؟….. چطوره این را هم مورد بررسی قرار بدی.

۱۲-  در مورد دعوای بچه ها تا جای ممکن دخالت نکنید…. من مطمئنم که خودتون می تونید راهی برای حل مشکلتون پیدا کنید.

یک نمونه نامه به کودک نا منظم:

عزیزم اخیرا من و بابا از اینکه باید مدام با تو بحث کنیم تا کار های مربوط به خودتو انجام بدی، سخت ناراحتیم.

چه مدت وقت نیاز داری تا بتونی با تنظیم یک برنامه مثبت کارهاتو سر و سامان بدی؟ ۲۴ ساعت یا بیشتر؟؟ ما می خواهیم تا آخر هفته برنامه ای طرح کنی که برات کارامد باشه و اونو برای ما شرح بدی. انتظار دارم این برنامه شامل زمان کافی برای موارد زیر باشه:

–          انجام تکالیف مدرسه

–          تمرین موسیقی

–          مرتب کردن اتاقت

–          ورزش

–          تفریح و بازی

هدف گذاری برای کودکی که کارنامه ضعیفی آورده: بعد از صحبت با هم، زیر کارنامه نوشتم او می خواهد سخت تر کار کند به ویژه روی ریاضیات. بعد برگه ارو هر دو امضا کردیم و در اتاق خواب نصب کردیم.

فصل اول

فصل دوم

فصل سوم

فصل پنجم

فصل ششم


برچسب ها: ،
تحت دسته : مقاله

خلاصه کتاب به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن – ۳

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۶:۰۰ ق.ظ | تاریخ : ۳۰ دی ۱۳۹۲

 در ادامه خلاصه نویسی فصل اول و فصل دوم، حالا:

فصل سوم

جانشین های تنبیه

دکتر جینات میگه موضوع سر اینه که تنبیه کارساز نیست. زیرا موجب حواس پرتی می شود و سبب می گردد به جای این که از انجام کاری که کرده پشیمان شود و درباره اصلاح عمل خود بیندیشد، گرفتار انتقام های خیالی شود.. به بیانی دیگر با تنبیه کودک، عملا او را از روند درونی بسیار مهم مواجهه با اعمال بدش محروم می کنیم.

کلا پیشگیری بهتر از تنبیه است.

جانشین های تنبیه

۱-      روش مفیدی پیشنهاد کنید…. اگه اصرار داره یه میوه ای که لازم ندارینو بخره، اجازه بدین یدونه واسه خودش جدا کنه.

۲-      بدون حمله به شخصیت کودک، تقبیح شدید خود را بیان کنید… ازاینکه اره من زیر بارون رها شده تا زنگ بزنه واقعا عصبانی هستم….. دوست ندارم جریان از این قرار باشد، دویدن بچه ها توی فروشگاه دیگران رو اذیت می کنه…

۳-      انتظارات خود را جز به جز شرح دهید… انتظار من اینه که وقتی ابزار منو قرض می گیری، مثل اولش بهم برگردونی…

۴-      به کودک نشان دهید چگونه می تواند خطای خود را جبران کند… حالا چیزی که این اره لازم داره کمی براده فولاد و زوره….

۵-      به کودک فرصت بدهید خودش تصمیم بگیره… دویدن ممنوع، این فرصت رو داری که یا راه بری یا توی ترولی بنشینی، خودت تصمیم بگیر…. تو می تونی ابزار منو امانت بگیری و دوباره پس بدی یا اینکه امتیاز استفاده از اونارو از دست بدی، خودت تصمیم بگیر.

۶-      با موضوع برخورد فعال داشته باشید…. خودتون بجای کودک تصمیم بگیرید و یه کاری انجام بدین، می بینم که تصمیم گرفتی توی ترولی بنشینی… در جعبه ابزارو ببندین تا بهش دسترسی نداشته باشه و بفهمه چرا این اتفاق افتاده.

۷-      بگذارید کودک پیامد رفتار خود را تجربه کند…. دفعه بعد برای خرید کودک را به فروشگاه نبرید و بهش حتما گوشزد کنید که بخاطر دویدن نمی بریدش.

۸-      مشکل گشایی… به نظر تو چه راهی می تونیم پیدا کنیم که هر وقت به ابزار من احتیاج داری بتونی از اونا استفاده کنی و منم مطمئن باشم که هر وقت لازمشون داشتم سر جاشون هستن….

نکات مهم:

  • “همان لحظه” که کودک مشغول انجام کار بدی هست، اونو کنار بکشید و باهاش واضح و محکم بدون قربون صدقه صحبت کنید….. چاقو برای بازی نیست، اگه بخواهی می تونی با قاشق بازی کنی…. ظرف چینی شکستنیه، اگه بخواهی می تونی با ظرف پلاستیکی بازی کنی…
  • یادگیری از واقعیت های دشوار واکنش های واقعی افراد، بسی آسان تر از یادگیری از فردی است که تصمیم می گیرد به خاطر خیر و صلاح شما، شما را تنبیه کند!!!
  • وقتی از چیزی عصبانی میشیم، بهتره که عصبانیت خود را بیان کنیم تا اینکه بخواهیم مقصر را تنبیه کنیم…. من علاقه ای ندارم بدونم کی اینکارو کرده. من دوست ندارم بخاطر چیزی که اتفاق افتاده کسی رو مقصر بدونم. من علاقمندم ببینم که در آینده دیگه اینکارو نمی کنید.
  • ما با سرزنش نکردن و تنبیه نکردن، کودکانمان را آزاد می گذاریم تا برای جبران خطاهایشان مسولیت بیشتری بر عهده بگیرند به جای اینکه هم و غم خود را صرف انتقام جویی کنند.
  • اظهار نارضایتی و بیان انتظارات بهترین جانشینان تنبیه هستند.
  • باید کاری کنیم که بعد ها هم وقتی کاری می کند که موجب پشیمانی می شود، با خود بیندیشد چکار کنم تا بتوانم جبران کنم. نه اینکه بگوید کاری که کردم ثابت می کنه من آدم بی ارزشی هستم و سزاوار تنبیه هستم.
  • ·       اظهار تاسف باید به عمل تبدیل شود نه آنکه فقط لفظی باشد. باید بارها و بارها این جملات را تکرار کرد:
  • o      تاسف یعنی طور دیگه ای رفتار کردن
  • o      تاسف یعنی تغییر رفتار
  • o      اظهار تاسف اولین قدمه ولی دومین قدم اینه که از خودت بپرسی من در این مورد چکار می تونم بکنم.
  • بچه ای که دیر تر از زمانی که قول داده اومده خونه:

برخورد اشتباه ۱- می بینم که نمیشه به تو اعتماد کرد. باید تنبیه بشی و کل هفته آینده نمی تونی تی وی ببینی. از شام هم خبری نیست.

برخورد اشتباه ۲- عزیزم انقدر دویدی که سرخ شدی. بذار برم برات حوله بیارم! قول بده دیگه هیچ وقت دیر نکنی. الان برات شام میارم!

برخورد مناسب: تو میگی سعیتو کردی و من از شنیدنش خوشحالم ولی هنوز ناراحتم. هیچ دلم نمی خواد دوباره چنین نگرانی رو تحمل کنم. ازت انتظار دارم به قولت عمل کنی تا من بتونم روی حرفت حساب کنم. ما شام خوردیم اگه می خواهی می تونی خودت برای خودت ساندویچ درست کنی.

چند مثال:

  • خیلی عصبانی هستم. بچه داشت با خوشحالی بازی می کرد ولی تو جعبه ارو از دستش گرفتی. ازت انتظار دارم راهی پیدا کنی که دیگه گریه نکنه.
  • جدا آشفته میشم وقتی به خونه میام و تو ظرف های کثیف غرق میشم، اونم در حالی که تو قول دادی اینکارو بکنی. من دوست دارم تمام ظرف ها تا وقت خوابیدن شسته بشن.
  • من از کاری که انجام دادی خوشم نمیاد و انتظار دارم مواظب رفتارت باشی.
  • عزیزم می خوام باهات صحبت کنم. آیا برات وقت مناسبیه؟
  • عزیزم می دونی جریان از چه قراره؟ دیر اومدن تو فقط قسمتی از موضوعه. ولی در واقع وقتی تو دیر میایی من نگران میشم.

برای حل مشکل

گام اول: درباره احساسات و احتاجات کودک صحبت کنید….من تصور می کنم احساس تو اینه …. فکر می کنم خیلی سخته وقتی داشتی با دوستانت تفریح می کردی، از اونا جدا بشی…. در این قسمت عجله به خرج ندهید. بگذارید طرز تلقی شما این باشد: “من واقعا می کوشم تا چگونگی احساسات تو را بشناسم.”

گام دوم: درباره احساسات و احتاجات خود صحبت کنید…. احساس من در این مورد اینه که…. از طرف دیگه وقتی تو دیر میایی من نگران میشم….

گام سوم: با هم فکر کنید تا راه حل های قابل قبولی برای هر دو طرف ارائه دهید…. کودک را برانگیزانید تا راه حل قابل قبولی برای هر دو طرف بیابد. بگذارید اولین نظر ها را کودک پیش بکشد. از تفسیر یا ارزیابی اندیشه ها قاطعانه پرهیز کنید. مثلا نگویید خوب این نظر درستی نیست. از تمام افکار استقبال کنید…. بیا با هم فکر کنیم ببینیم می تونیم یه راهی پیدا کنیم که برای هر دومون خوب باشه.

گام چهارم: همه نظر ها را یاد داشت کنید. بدون ارزیابی…. کودک میگه یه راه اینه که من دیر میام تو هم ناراحت نمیشی…مادر میگه من میام دنبالت که دیگه دیر نیایی…

گام پنجم: ببینید کدام پیشنهاد را می پسندید و کدام رانمی پسندید و از کدام یک می خواهید پیروی کنید…. کودک میگه اونو خط بزن که میایی دنبالم…. مادر میگه در اون صورت من نمی تونم راحت باشم چون…. یا به گمونم نتونم اینکارو بکنم….

حالا جمع زدن مهمه.

  • ما باید چه قدم هایی برداریم تا این نقشه را به مرحله اجرا در بیاریم.
  • مسولیت هر شخص چه خواهد بود.
  • تا کی آن را به انجام خواهیم رساند.

اجازه ندهید کودک شما را در هیچ مرحله ای سرزنش یا متهم کند….این بدرد نمی خوره چون تو همیشه…. تو هیچ وقت….

اگر چنین چیزی رخ داد، مهم این است که پدر یا مادر محکم بایستد. اگر راهکار انتخابی بعد از مدتی اثر خود را از دست داد مثلا بگویید:

من از این راه حلمون نا امید شدم چون دیگه بدرد نمی خوره. می بینم که دارم کار تو رو انجام میدم و این برام قابل قبول نیست. بهتره به نقشه قدیمی مون فرصت دیگه ای بدیم یا بهتره درباره موانع صحبت کنیم یا خوبه که یه راه حل دیگه ای پیدا کنیم که بکار بیاد.

باید صادقانه بنشینیم و احساسات واقعی خود را در اختیار کودک بذاریم و احساساتش رابشنویم و با یکدیگر راه حلی بیابیم که برای هر دوی ما مناسب باشد. باید در این مورد وقت خاصی اختصاص دهیم و نیرویمان را صرف یافتن راه حلی بکنیم که نیاز های هر دوی مان را بطور خاص در نظر داشته باشد. کودکان باید این قدرت را داشته باشند تا بتوانند در حل مشکلاتی که با آن مواجه اند فعالانه شرکت داشته باشند.

اگر کودکی که سنش بیشتر است، کلا از حل مسئله امتناع می ورزد، این یادداشت می تواند موثر واقع شود.

عزیزم، من نظر های تو را در مورد حل مسئله می پسندم… تو احتمالا می خواهی/نیاز داری/احساس می کنی…. من می خواهم/نیاز دارم/احساس می کنم… لطفا مرا در جریان هر راه حلی که فکر می کنی ممکن است روی آن توافق کنیم قرار بده.

کشف انگیزه واقعی خودمان از مشکل گشایی:

–          می خواهم تا جاییکه ممکن است خودم را با کودکم وفق دهم و احساسات او را بپذیرم. می خواهم به عواطف و اطلاعاتی گوش دهم که ممکن نیست تا کنون شنیده باشم.

–          من داوری، ارزیابی و سرزنش نخواهم کرد و سعی نمی کنم او را وادار به کاری کنم یا متقاعدش کنم. تمام افکار نو را مورد تامل قرار خواهم داد و این که تا چه حد این اندیشه ها عجیب و غریب باشد برایم مسئله ای نیست.

–          من از نظر وقت در مضیقه نیستم و اگر نتوانم فورا به راه حلی دست یابم احتمالا به این معنا است که باید بیشتر تحقیق کنیم و بیشتر صحبت کنیم.

تشویق:

تو باید به خودت افتخار کنی که خودت تنهایی اینجا موندی.

مادر: ممکنه احساستو درباره این وضع که هر دوی ما رو ناراحت می کنه، بگی.

بذار ببینم می تونیم یه راه حلی پیدا کنیم که هر دوی ما رو خوشحال کنه.

بچه ها این مسئله مشکلیه ولی من مطمئنم که شما دو تا می تونید عقلاتونو رو هم بذارید و راه حل مناسبی پیدا کنید.

می بینم که شما مشکلی دارین.هر دوتون می خواهین از سه چرخه استفاده کنین. فکر می کنم بهتره سعی کنین یه راه حل برای مسئله پیدا کنین که مورد قبول هر دوی شما باشه.

معتقدم شما می تونین راه حلی پیدا کنین که این مشکلو حل کنه. تا شما فکر می کنین من میرم آشپزخونه.

فصل اول

فصل دوم

فصل چهارم

فصل پنجم

فصل ششم


برچسب ها: ،
تحت دسته : مقاله

خلاصه کتاب به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن – ۲

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۶:۰۰ ق.ظ | تاریخ : ۲۸ دی ۱۳۹۲

در ادامه فصل اول، حالا خلاصه فصل دوم:

فصل دوم همیاری

تطابق با قواعد اجتماعی

ده اشتباه والدین برای وادار کردن کودکان به همیاری

۱-      اتهام و سرزنش… باز که اینجا رو کثیف کردی… چرا حرف گوش نمیدی…

۲-      بد و بیراه گفتن…ببین چجوری غذا می خوری. خیلی دست و پا چلفتی هستی…

۳-      تهدید کردن… یه بار دیگه این کارو بکنی… تا سه می شمرم…

۴-      فرمان ها…همین الان اتاقو مرتب کن…

۵-      وعظ و خطابه…فکر می نی کار خوبی کردی که…

۶-      اخطار … مواظب باش… از اونجا نرو… نکن…

۷-      عبارات شهید نمایانه …  می خواهی با این کارات منو بکشی؟ … صبر کن ببین بچه خودت چکارت می کنه…

۸-      مقایسه کردن…ببین لیزا چه رفتار خوبی داره…

۹-      ریشخند زدن…کتابتو جا گذاشتی… این درخشان ترین کاریه که می تونستی انجام بدی…

۱۰-  پیشگویی کردن…اگه به این رفتارت ادامه بدی می بینی که دیگه هیچ کس باهات دوست نمی مونه.

راه چاره برای به کار گیری همیاری کودک

۱-      توصیف آنچه می بینید… می بینم که چراغ اتاقت روشن مونده….حوله تر روی تخته…

۲-      اطلاعات در اختیار کودک بگذاریم…حوله داره پتو رو خیس می کنه… آشغال سیب رو باید ریخت توی سطل… شیر اگر بیرون بمونه فاسد میشه…دیوار برای نوشتن نیست کاغذو درست کردن که روش چیز بنویسیم…..خیلی خوب می شد اگه میز برای شام آماده می شد.

۳-      درباره احساسات خودتان صحبت کنید… دوست ندارم توی رختخواب خیس بخوابم…من دوست ندارم کسی لباسمو بکشه…وقتی در توری رو باز میذاری ناراحت میشم که مگس ها میان تو… وقتی وسط حرفم می پری ناراحتم می کنی تمرکزمو از دست میدم…

۴-      با یک کلمه منظور را بیان کنیم… تارا حوله… تارا چراغ…

۵-      یادداشت بنویسید…. روی حوله حمام، لطفا مرا جایی بگذارید تا خشک شوم…روی تی وی، قبل از اینکه روشنش کنی فکر کن تکالیفتو انجام دادی یا نه… جلوی روشویی، موهات راه روشویی رو بسته اونارو توی سطل بریز… روی در اتاق، سلام مامان بابا دوستت دارن…. روی توی باکس، اسباب بازی ها بعد از بازی جمع بشن.

با کودکان صادق باشید و وقتی عصبانی هستید اصلا خود را صبور و خوب نشان ندهید.

… گذاشتن حوله خیس روی تخت منو عصبانی می کنه… من دوست ندارم به حرفهام بی توجهی بشه…

نکات مهم

–          نحوه گفتن مطلب به کودک باید طوری باشد که به او القا شود که ” تو اساسا آدم دوست داشتنی و با استعدادی هستی. فقط الان یک نکته هست که باید به آن توجه کنی و از روی مسولیت جواب بدهی.

–          هرگز برای متوقف کردن کودک حین انجام کار بد از لفظ لطفا استفاده نکنیم… لطفا روی کناپه نپر!!! “لطفا” فقط برای زمان آرامش است.

–          وقتی می خواهید کاری بلافاصله انجام شود بهتر است یک جمله با قاطعیت بیان کنید نه با ملاطفت. ” کاناپه ارو درست نکردن که روش بپری”

–          بجای درخواست یک بعدی و پا فشاری کردن برای انجام کاری “همین حالا”، کودک را در مقابل یک انتخاب قرار دهیم… می خواهی قبل از تی وی بری حمام یا بعدش… عروسکتو می بری حمام یا قایقتو…

–          زمانی را فقط برای با هم بودن بگذرانید نه برای انجام کاری.

–          با شوخی و طنز کار درست رو درخواست کنیم. مثلا مثل روبات حرف بزنیم و بگیم هر-کس-یخ-از-یخچال-برداره-و-اونو-پر-نکنه-به-فضا-پرتاب-خواهد-شد-لطفا-رفتار-مثبت-از-خود-نشان-دهید.

–          به جای اینکه بگیم تو این کارو کردی، مسئله ارو توصیف کنیم و راه حل ارائه بدیم. .. شیر سر رفت، به اسفنج نیاز داریم…پارچ شکست، به جارو نیاز داریم…

–          از دادن اطلاعات تکراری به کودک خودداری کنید. مثلا گفتن اینکه شیر اگر بیرون باشه ترش میشه، به یک کودک ده ساله یعنی اونو احمق فرض کردین.

–          هیچ اشکالی نداره که با صداقت به کودک بگیم که الان چه احساسی داریم یا وقت نداریم یا هر چی… فکر کنم بهتره کمی منو تنها بذاری، احساس می کنم روی مود نیستم و کاری هم از دست تو بر نمیاد… الان وقت مناسبی نیست انشای تو رو بخونم. الان حواسم پرته. بعد از شام می خونم…. الان صبر من به اندازه یه هندوانه است، کمی بعد، خب حالا صبر من به اندازه یک پرتقاله و بعد از آزردگی بیشتر، الان صبر من به اندازه یک نخوده و فکر می کنم بهتر باشه قبل از اینکه کوچکتر بشه سکوت کنید…. این کار تو منو ناراحت می کنه… اگه کودک گفت به من مربوط نیست، بگید: چرا به تو مربوطه که من چه احساساتی دارم. من به احساسات تو اهمیت میدم و انتظار دارم در این خانواده همه به احساسات یکدیگر اهمیت بدیم.

–          گاهی اوقات بیان انتظارات بهتر از بیان احساسات جواب میده. … من ازت انتظار دارم با حیوونا مهربونتر باشی. بجای کشیدن دم گربه منو عصبانی می کنه.

نمونه یاداشت:

  • دختر عزیزم لازمه که این خونه دوباره مثل اولش بشه. لطفا در این موارد کاری انجام بده: کتاب های روی میز/کفش های توی راهرو/لباس های کف اتاق. قبلا از زحماتت متشکرم، مادر
  • توجه توجه: زمان برنامه قصه و کتاب ساعت ۷:۳۰ عصر. از همه کودکانی که لباس خواب پوشیده و مسواک زده اند دعوت بعمل می آید. دوستدار شما، پدر
  • آلیسون، من خیلی عصبانی هستم. سی دی جدید من بدون اجازه برداشته شده و پر از خراشه. / پدر عصبانی

–          هدف ما این است که در مورد آنچه که در کودک ما بهترین است صحبت کنیم. هوش آنها، احساس مسولیت آنها، شوخ طبعی آنها و قابلیت آنها در حساس بودن به نیاز های دیگران. ما می خواهیم کودک در یک جو عاطفی به همیاری تشویق شود و برقراری نوعی ارتباط احترام آمیز.


فصل اول

فصل سوم

فصل چهارم

فصل پنجم

فصل ششم


برچسب ها: ،
تحت دسته : مقاله

خلاصه کتاب به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن – ۱

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۹:۵۸ ق.ظ | تاریخ : ۲۱ دی ۱۳۹۲

نویسنده: آدل فابر – الین مازلیش

مترجم: فاطمه عباسی فر

 نشر دایره

یادش به خیر دوران دانشگاه، من از اون دانشجویانی بودم که تا یه مطلبی رو خلاصه نمی کردم، برام جا نمی افتاد. انگار نه انگار که کل کتابو خوندم. الان هم هر کتابی که می خونم و خوشم میاد حتما یه خلاصه ای ازش بر می دارم (با اینکه هیچ امتحانی در کار نیست!!!) و کتابی که دست من بوده پر از خط کشی و هایلایت و حاشیه نویسیه! و همسر بنده به طرز خیلی عجیبی کتابو نو نگه می دارن طوری که حتی موقع خوندن، کامل بازش نمی کنن چه برسه به اینکه توش چیز بنویسن…. ههههههههههه و البته ایشون اون اوایل خیلی تلاش کردن که منو قانع کنن که همونجوری کتاب بخونم ولی خوب دیگه من اینجوری وقتی کتابامو باز می کنم کلی خاطره برام زنده میشن. تا اینکه یه کتاب نوی نو بذارم جلوم!!!

بعد هم تصمیم جدیدم اینه که خلاصه کتاب هایی رو که می خونم برای مرور خودم و همچنین کسانی که کتابو خوندن یا شایدم نخوندن! بذارم اینجا.

این کتابو ۳ سال پیش خوندم و پیشنهاد می کنم که همه والدین این کتاب رو بخونن. خیلی عالیه و پیشنهاد های کاربردی داره. البته ممکنه که این خلاصه از نظر بعضی از خوانندگان، ناقص به نظر بیاد ولی این ها نکاتی هستند که خودم با نگاه کردن بهشون، کل مطلبو به یاد میارم. امیدوارم که برای بقیه هم مفید باشه.

فصل ۱ – به کودکان کمک کنیم احساساتشان را درک کنند.

۷ اشتباه در برخورد با احساسات کودکان (و بزرگسالان):

۱-        انکار احساس

۲-       پاسخ فیلسوفانه

۳-        پند و اندرز

۴-        سوال

۵-        دفاع از طرف مقابل

۶-        اظهار تاسف

۷-        روانکاوی

چاره درد: همدردی با کمک گرفتن از احساسات:

۱-        با دقت گوش دهید. (بجای تقریبا گوش کردن)

۲-        تایید احساس با کلمات اوهوم، آه، راستی، متوجهم (بجای سوال کردن و پند دادن)…. به نظرم واقعا عصبانی هستی…حتما این موضوع تو رو نا امید کرده…حتما خیلی دستپاچه شدی… به نظرم خیلی ناراحت کننده است… پس تو اینطور فکر می کنی… اینطور که به نظر میاد واقعا اذیت شدی… حتما خیلی دردناک بوده… می دونم از یه چیزی ناراحتی

۳-       احساس کودک را با عبارتی بیان کنید. نام گذاری بر احساس (بجای انکار احساسات)

۴-       به طور خیالی آرزویش را برآورده کنید. (بجای توضیح و منطق) کاشکی من یک مجیک وند (چوب جادویی) داشتم و می تونستم همین الان برات یه عروسک بزرگ حاضر کنم.

بعضی مواقع سکوت از روی همدردی همان چیزی است که کودک به آن نیاز دارد.

اشتباه: تو کاملا حق داری/من می دونم چه احساسی داری.

واکنش در مقابل جمله تو بدی: من از چیزی که الان شنیدم خوشم نمیاد. اگه از چیزی عصبانی هستی، جور دیگه ای بگو شاید بتونم بهت کمک کنم.

واکنش در برابر کودک عصبانی: بیا این کاغذ و مداد رو بگیر و بهم نشون بده چقدر عصبانی هستی. احساساست رو همونطور که هست بکش.

مادر می بینه و میگه: تو واقعا عصبانی هستی.

یا اینکه مادر چند تا خط قرمز زیگزاگ می کشه و میگه ببینم تو اینجوری عصبانی هستی؟؟؟

کودک کار نا معقولی داره انجام میده. مادر: می بینم که دوست داری با چنگال کره ارو خط خطی کنی.کره برای بازی نیست. می تونی از خمیرت استفاده کنی.

همدردی درباره اتفاق گذشته: راجع به اون موضوع… حالا دارم می فهمم که این جریان می بایست تو رو خیلی ناراحت کرده باشه.

وقتی کودک می بازه: تو بازیکن خوبی هستی. این دفعه بازی بد از آب در اومد. ناراحت نباش. دفعه دیگه بهتر بازی می کنی.

*** هر چه بیشتر احساسات بد کودکتان را بپذیرید،  آنها بهتر می توانند احساسات منفی را از خود دور کنند. ***

وقتی نمی تونیم چیزی رو که کودک می خواد رو براش بخریم: ای کاش پولشو داشتم و اون تلسکوپو برات می خریدم. نه، با این علاقه ات به ستاره شناسی، کاشکی پولشو داشتم و یه تلسکوپ با قدرت بیشتر برات می خریدم.

تو فروشگاه نمی خواهیم یا نمی تونیم چیزی رو برای کودک بخریم. یه مداد و کاغذ در بیاریم و بگیم دارم می نویسم که تارا دلش می خواد یک دایناسور داشته باشه. یه دونه هم عروسک. یه دونه هم …. و بعد این لیست آرزو ها می تونه در شرایط و مناسبت های خاص خریداری بشه. یا با پول قلک خودش.

وقتی مریضه: دستشو بگیریم و بگیم: من تورو ترک نمی کنم. همیشه باهات هستم. تا هر وقت که بخواهی من اینجا پیشت می مونم.

همیشه تلاش خودتونو بکنید. حتی وقتی به نظر می رسه که بی فایده است، در حقیقت تاثیر خودشو می گذارد. (من نمی دونم چطور بگم که چقدر به این اصل پایبندم و بهش مثل یک ارزش تو زندگیم اعتقاد دارم. حتی وقتی که می دونم اعتراض کردن بی نتیجه است (چه سر کار و چه تو خونه و جامعه)، باز هم اعتراض می کنم و نظرمو می گم و اگر انتقادی وارده، میگم چون شدیدا اعتقاد دارم که حتی شده اندک یا حتی شده در آینده اثر خودشو میذاره.)

 فصل دوم

فصل سوم

فصل چهارم

فصل پنجم

فصل ششم


برچسب ها: ،
تحت دسته : مقاله

همه آنچه یک کودک چهار ساله باید بداند.

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۹:۲۴ ق.ظ | تاریخ : ۱۹ آبان ۱۳۹۲

خوب… چیزی به ماه آذر ماه نمونده و آذر که بیاد تارای عزیز من چهار ساله میشه.

از بین چند تا مقاله آمریکایی که مخصوص چهار ساله ها بود، این مطالب رو گزینشی ترجمه کردم تا برای تارای عزیزم و همه فرشته های چهار ساله مفید و قابل استفاده باشه.

۱-      یک کودک ۴ ساله باید بدونه که تحت هر شرایطی و بدون هیچ قید و شرطی دوست داشتنیه و بهش عشق ورزیده میشه. (حتی وقتی کار بدی کرده)

۲-      اون باید بدونه که در محیط امنی داره بزرگ میشه و همچنین باید یاد بگیره که در محیط های عمومی و جدید هم مواظب خودش باشه. باید بدونه که در مورد آدم ها می تونه به غریزه اش اعتماد کنه و باید بدونه که هرگز و تحت هیچ شرایطی مجبور نیست کاری رو که احساس خوبی بهش نداره ارو انجام بده. اصلا مهم نیست چه کسی ازش می خواد اون کارو انجام بده. باید حقوق شخصی اش رو بدونه و مطمئن باشه که خانواده اش همیشه ازش حمایت می کنن.

۳-      باید بدونه که چطور مسخره بازی در بیاره و بخنده و کار های احمقانه و خنده دار و تخیلی انجام بده. هیچ اشکالی نداره که یه کودک چهار ساله آسمانو نارنجی بکشه و برای گربه ۶ تا پا بذاره.

۴-      باید علائق خودشو بشناسه و تشویق بشه که اون ها رو دنبال کنه. اصلا مهم نیست که الان نمی تونه بخونه و بنویسه (که جدیدا مد شده!!) یا حتی بشماره! پدر مادر باید بدونن که خیلی زود و به موقعش هم می خونه هم می نویسه. الان بهتره که خودشو تو کارهای جذاب دیگه ای غرق کنه. مثل گل بازی، غلت زدن روی چمن، نقاشی بدون هدف و الگو، بازی های تخیلی، در معرض تجارب جدید قرار گرفتن و …

۵-      باید بدونه که دنیا شگفت انگیزه و وجود خودش هم بی نظیر و شگفت انگیزه. باید بدونه که چقدر عالی و جالب و فوق العاده و خلاق و با استعداد و مهربانه. باید بدونه که گذراندن وقتش با طبیعت و تاج گل درست کردن و کیک و شیرینی گلی درست کردن و فرشته شدن و آرزو های خیالی رو بر آورده کردن خیلی خیلی مهم تر از رفتن به کلاس های آموزشی هدفمند و سخت گیرانه و پشت میز نشستن و یاد گرفتن فونیکس و خوندن و نوشتن و یاد دادن کشیدن اسب و گربه با الگو به بچه هاست!!! 

 

قسمت مهمتر مطالبی هست که پدر و مادر ها باید در مورد یک کودک چهار ساله بدونن.

۱-       پدر و مادر ها باید بدونن که هر کودکی با سرعت خودش و در زمان خودش راه رفتن، حرف زدن، خوندن نوشتن و مسائل جبر حل کردنو یاد می گیره. مهم نیست که نسبت به هم سالانش چقدر جلوتر یا عقب تره.

۲-      پدر و مادر ها بدونن و مطمئن باشند که مهمترین و بزرگترین عامل پیشرفت های آکادمیک فقط و فقط کتاب خوندن برای بچه هاست. نه خوندن فلش کارت و ورک بوک و کتاب های پیش دبستانی و نه اسباب بازی های الکترونیکی سخنگو و چراغ دار و بازی های کامپیوتری. فقط و فقط خوندن کتاب های جالب و شگفت انگیز هر روز و هر شب.

۳-      هیچ آماری وجود نداره که زرنگ ترین شاگرد کلاس لزوما شاد ترین کودک کلاس هم باشه که اینقدر پدر و مادر ها اصرار دارن کودکشون اول باشه. بزرگ ترین مزیتی که ما می تونیم به کودکمون بدیم اینه که یک کودکی امن و ساده و هیجان انگیز و سبکبال بهش هدیه کنیم. هر روز می تونه در معرض تجارب جدید قرار بگیره. ده بار و صد بار بره به باغ وحش و موزه ولی پشت نیمکت آموزش خوندن و نوشتن و فونیکس و نقاشی هدفمند از روی الگو نه!!

۴-      کودکان ما حق اینو دارن که با کتاب و طبیعت و وسایل هنری محاصره بشن و آزادی اینو داشته باشن که خودشون هر جور که می خوان اونا رو کشف کنن. اسباب بازی های مهم و تاثیر گذار شامل لگو ها،مکعب های ساخت و ساز، تمامی وسایل و ملزومات نقاشی و هنر، تمامی آلت موسیقی و ساز های واقعی، لباس های بازی و کتاب و کتاب و کتاب و کتاب. و باز هم کتاب هستند.

کودکان ما باید این آزادی عمل رو داشته باشن که بدون بکن نکن در محدوده خودشون کشف کنن. با نخود و عدس و لوبیا بازی کنن یا با آرد خمیر نون درست کنن حتی اگر اون جا رو بهم بریزن یا کثیف کنن.

وقتی دارین غذا درست می کنین اجازه بدین که توی آشپز خونه رنگ بازی یا خمیر بازی کنن. یا توی حیاط چمن ها رو با بیل بکنن و گودال درست کنن.

۵-       کودکان ما بیشتر از هر چیزی به خود ما نیاز دارن. بله همه ما نیاز داریم که یه زمانی رو از قالب پدر و مادر بودن خارج بشیم و با دوستامون بگذرونیم و عاقلانه رفتار نکنیم. اما می تونیم در همون زمان هر چند اندکی که با کودکمون می گذرونیم کیفیت با هم بودن رو بالا ببریم. حتما ماهی یک روز کل خانواده یک تفریح مشترک با هم داشته باشن. پر مشغله ترین پدر ها هم می تونن روزی ده دقیقه مفید و با کیفیت برای کودکشون بذارن.

بچه های ما به نینتندو و کامپیوتر و ایکس باکس و آیپد نیازی ندارن. اونها به ما نیاز دارن. اون ها به پدری نیاز دارن که بشینه و به اتفاقات اون روز کودکش عمیقا گوش بده. اون ها به مادری نیاز دارن که بشینه و باهاشون کاردستی درست کنه و با هم فعالیت های جالب انجام بدن که تو طبیعت هم اتفاق می افته. پدر و مادری که هر روز و هر شب براشون کتاب می خونه و قصه میگه و براشون شکلک در میاره و کارهای خنده دار و احمقانه می کنه. اون ها نیاز دارن که ما باهاشون قدم بزنیم تو شب های بهاری و روز های پائیزی و هر زمان دیگه ای.

اون ها شایستگی اینو دارن که در تهیه غذا به ما کمک کنن حتی اگر این پروسه دو برابر زمان ببره و دو برابر ظرف کثیف بجا بذاره. خیلی خیلی لازمه و واجبه که اون ها بدونن که اولویت اول زندگی ما پدر و  مادر ها هستن و ما واقعا واقعا عاشق با اون ها بودن هستیم و از کنار اون ها بودن لذت می بریم.

********************************************************

خودم می دونم که این مقاله زیادی آمریکائیه و برای خیلی از پدر و مادر های ایرانی سخته که بخوان فانی فیس در بیارن و کارهای مسخره انجام بدن و بلند بلند بخندن یا با کودکشون توی پارک روی چمن غلت بزنن. (البته من با تارا روی چمن های شیب دار پارک پلیس غلت زدم. مدرکش هم هست.) ولی کلا نظر شخصیم اینه که بچه ها هر چیزی که در معرضش باشن رو یاد می گیرن. لازم نیست که فشار آموزش بالای سرشون باشه. هر موضوعی رو که می خواهیم کودکمون یاد بگیره باید بیاریمش توی زندگی روزمره و باهاش بازی کنیم و بدون اینکه متوجه بشیم و تست و امتحان از کودک بگیریم، یک زمانی متوجه می شیم که اون مطلبو از محیط و در روند زندگی گرفته. حین نیمرو درست کردن، کباب کردن بلال، بیرون بردن زباله ها، تمیز کردن میز ها و هزاران کار روزمره ی دیگه می تونه مفاهیم و قوانین طبیعی فیزیک و شیمی و ریاضی رو یاد بگیره بدون اینکه استرس و فشار کلاس درس و آموزش سخت گیرانه پشتش باشه. مفاهیم ذوب شدن، بخار شدن، یخ زدن، جاذبه، چگالی، نور و سایه و جمع و تفریق و هزاران مفهوم علمی دیگه که تو کلاس ها به سختی تو ذهن بچه ها فرو میره و خیلی وقت ها هم فرو نمیره!!!

من هیچ وقت اعداد رو به تارا آموزش ندادم اما از وقتی خیلی کوچک بود وقتی می خواستم پنکیک درست کنم تارا روی هایچیر بود و من تخم مرغ ها رو که می زدم با صدای بلند تا بیست می شماردم الان هم میدم تارا بزنه و خودش می شماره. هیچ آموزشی هم در کار نبوده. کلی کیف می کنه هیچ فشاری هم روش نیست. بازی و سرگرمی بیشتر و فشار کمتر.

در معرض تجارب جدید و محیط های جدید قرار گرفتن. کشف گل، برف، چمن…. مهم نیست که کثیف بشن مهم نیست که سرما بخورن. کسانی که منو می شناسن می دونن که من روی کثیفی لباس حساسیت ندارم و تارا هر زمان که بخواد می تونه روی چمن غلت بزنه! فقط مواردی که جون خودش یا کس دیگه ای در خطر باشه ممنوعه.

هر تجربه جدیدی می تونه جالب باشه. من و تارا هر هفته میریم استخر سر پوشیده ولی پنج شنبه تو اون هوای سرد رفتیم استخر روباز باشگاه انقلاب! برای تارا خیلی تجربه عجیبی بود و خیلی خوشش اومد. من کاملا خودمو آماده کرده بودم که سرما بخوره ولی سرما نخورد. (خدا رو شکر)

چیزی که من در مقایسه وبلاگ های بچه های ایرانی و بچه های آمریکایی پیدا کردم این بود که بچه های آمریکایی هر چه بیشتر تجارب متفاوت در طبیعت دارن و خیلی آزمایش های مختلف فیزیک و شیمی و قوانین طبیعی رو خودشون انجام میدن و تجربه می کنن ولی بچه های ایرانی بیشتر دنبال هر چه بیشتر شعر حفظ کردن و هر چه سریع تر از روی الگو نقاشی منطقی با آسمان آبی و ابر و کوه کشیدن و یادگیری از طریق پشت میز نشینی و هر چه زود تر خوندن و نوشتن هستند.

نمی دونم چرا هر کی هم که تارا رو می بینه میگه چند تا شعر حفظی؟؟؟ ههههههههه تارا هم اصلا نمی دونم حفظه یا نه ولی همیشه میگه نمی خوام بخونم. یه زمانی که کوچک تر بود من برای خودم شعر های حافظ و سعدی و مولانا رو زمزمه می کردم اونم یاد گرفته بود ولی خودم هیچ علاقه و اصراری به شعر حفظ کردن تارا ندارم.

 

یک پند از استیو جابز

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۵:۰۶ ب.ظ | تاریخ : ۱۸ آبان ۱۳۹۲


برچسب ها:
تحت دسته : مقاله

نکات مدیریتی سر الکس فرگوسن

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۴:۵۸ ب.ظ | تاریخ : ۳ مهر ۱۳۹۲

خیلی تصادفی یکی از ایمیل های جانک باکسم رو باز کردم و نکات مدیریتی الکس فرگوسن رو مطالعه کردم.

دو موردش برام جالب بود.

۱- اگر از خود بپرسید: “آیا بازیکنان دوستم دارند؟” زندگی را بر خود بسیار سخت می‌سازید. اگر کارم را درست انجام دهم بازیکنان به من احترام می‌گذارند و این تنها چیزی است که نیاز دارید.

۲- هیچ کس دوست ندارد از او انتقاد شود. آدم‌های کمی هستند که با نقد بهتر شوند؛ اکثرا با تشویق بهتر می‌شوند. پس تلاش کردم زمانی که می‌توانستم از تشویق استفاده کنم. برای یک بازیکن – یا برای هر انسانی – هیچ چیز بهتر از این نیست که بشنود: “کارت عالی بود”. این بهترین کلماتی است که تاکنون ساخته شده. نیازی نیست که از صفات تفضیلی استفاده کنید.

اما در همین حین باید در رختکن زمانی که بازیکنان انتظارات را برآورده نمی‌سازند به اشتباهاتشان اشاره کنید. این‌جا تنبیه مهم می‌شود. من این کار را دقیقا بعد از بازی انجام می‌دادم. تا آغاز هفته بعد صبر نمی‌کردم. سریع انجامش می‌دادم و تمام می‌شد و می‌رفت. سپس به بازی بعدی می‌پرداختم. هیچ دلیلی ندارد بخواهید یک بازیکن را تا ابد زیر سوال ببرید.

به نظر من هم آدم باید کار درست رو انجام بده صرف نظر از اینکه خوشایند دیگران هست یا نه.

و دیگه اینکه منم وقتی از کسی ناراحتم فکر می کنم بهتره که همون لحظه واکنش نشون بدم  نه فردا یا هفته بعد. در مورد تربیت کودک که شک ندارم که همون لحظه که هنوز شیرینی کار خلافش زیر زبونشه باید باهاش برخورد بشه حالا یا صحبت خالی یا صحبت همراه با تایم اوت. 


برچسب ها:
تحت دسته : مقاله

اتفاقات چه خوب و چه بد را در زمان خود به حال خود رها کنید

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۸:۰۹ ب.ظ | تاریخ : ۲۲ مرداد ۱۳۹۲

 

کاترین عزیزم این متنو روی ف ب گذاشته بود و با اینکه تکراری بود، دلم نیومد اینجا نذارم. برای خودم که خیلی مفید بود.
شیوانا به همراه تعداد زیادى از شاگردان خود صبح زود عازم معبدى در آنسوى کوهستان شدند. ساعتى که راه رفتند به تعدادى دختر و پسر جوان رسیدند که در کنار جاده مشغول استراحت بودند. دختران و پسران کنار جاده وقتى چشمشان به گروه شیوانا افتاد شروع کردند به مسخره کردن آنها و براى هر یک از اعضاى گروه اسم حیوانى را درست کردند و با صداى بلند این اسامى ناشایست را تکرار کردند. شیوانا سکوت کرد و هیچ نگفت.
وقتى شبانگاه گروه به آنسوى کوهستان رسیدند و در معبد شروع به استراحت نمودند. شیوانا در جمع شاگردان سوالى مطرح کرد و از آنها خواست تا اثر گذارترین خاطره این سفر یک روزه را براى جمع بازگو کنند. تقریبا تمام اعضاى گروه مسخره کردن صبحگاهى جوانان کنار جاده را به شکلى بازگو کردند و در پایان خاطره از این عده به صورت جوانان خام و ساده لوح یاد کردند.
شیوانا تبسمى کرد و گفت: شما همگى متفق القول خاطره این جوانان را از صبح با خود حمل کردید و در تمام مسیر با این اندیشه کلنجار رفتید که چرا در آن لحظه واکنش مناسبى از خود ارائه ندادید!؟ شما همگى از این جوانان با صفت ساده لوح و خام یاد کردید اما از این نکته کلیدى غافل بودید که همین افراد ساده لوح و بى‌ارزش تمام روز شما را هدر دادند و حتى همین الآن هم بخش اعظم فکر و خیال شما را اشغال کردند.
اگر حیوانى که وسایل ما را حمل مى‌کرد توسط افسارى که به گردنش انداخته شده بود طول مسیر را با ما همراهى کرد. آن جوانان با یک ریسمان نامریى که خود سازنده آن بودید این کار را کردند. در تمام طول مسیر بارها و بارها خاطره صبح و تک تک جملات را مرور کردید و آن صحنه‌ها را براى خود بارها در ذهن خویش تکرار کردید.
شما با ریسمان نامریى که دیده نمى‌شود ولى وجود داشت و دارد، از صبح با جملات و کلمات آن جوانان بازى خورده‌اید. و آنقدر اسیر این بازى بوده‌اید که هدف اصلى از این سفر معرفتى را از یاد برده‌اید. من به جرات مى‌توانم بگویم که آن جوانان از شما قوى‌تر بوده‌اند چرا که با یک ادا و اطوار ساده همه شما را تحت کنترل خود قرار داده‌اند و مادامى که شما خاطره صبح را در ذهن خود یدک بکشید هرگز نمى‌توانید ادعاى آزادى و استقلال فکرى داشته باشید و در نتیجه خود را شایسته نور معرفت بدانید.

یاد بگیرید که در زندگى همه اتفاقات چه خوب و چه بد را در زمان خود به حال خود رها کنید و در هر لحظه فقط به خاطرات همان لحظه بیندیشید. اگر غیر از این عمل کنید، به مرور زمان حجم خاطراتى که با خود یدک می‌کشید آنقدر زیاد می‌شود که دیگر حتى فرصت یک لحظه تماشاى دنیا را نیز از دست خواهید داد


برچسب ها:
تحت دسته : مقاله