تارا و زبان های خارجی | Tara la reina

من و تارا

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۱۱:۱۲ ق.ظ | تاریخ : ۱۵ آبان ۱۳۹۲

تارا صبح از خواب پا شده شیر عسل خورده و لباساشو پوشیده، آماده داره از پشت شیشه به مدرسه دخترونه روبروی خونه نگاه می کنه تا منم حاضر شم و بریم مهد.

Tara: Maman, look at the school. it’s being prettier today!!!

من ماتم برده بود که این ترکیب فعل is being  رو از کجا آورده. آخه من فقط در مکاتبات اداریم این جور فعل رو بکار می برم نه در محاورات روز مره. گفتم what و تارا دوباره تکرار کرد.

me: but every thing is as usual.

Tara: No. there is some new yellow chairs. (she meant new benches)

me: I see. you are right. they are really nice.

دیدم واقعا ۳ تا نیمکت زرد یک طرف حیاط سمت در ورودی اضافه کردن. (نیمکت قبلی ها صورتی و بنفش بودن).

بعد یه کاغذ که روش ۲ تا عکس از برج میلاد ، یکی تو روز و یکی تو شب بود رو برداشته و با خدش زمزمه می کنه:

I like Milad tower at night,

I like Milad tower in day,

I like Milad tower any time… 

I like ….

و همینجور ادامه می داد ولی بقیه اشو من نفهمیدم …

اینم از عشق دختر ما به برج میلاد هههههههههه

سوپ اوریجینال

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۱۰:۵۶ ق.ظ | تاریخ : ۱۵ شهریور ۱۳۹۱

امروز تارا داشته با وسایل آشپزی خودش بازی می کرده و به آقا (پدربزرگ علی) گفته بیا برات سوپ درست کردم. 

آقا گفته سوپ چی؟

تارا یکم فکر کرده و گفته سوپ اوریجینال!!!

من فارسی میگم.

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۵:۳۸ ق.ظ | تاریخ : ۱۰ مرداد ۱۳۹۱

یک نفر خانم و  دو نفر آقا که می خوان از طرف شرکت زیمنس برن ماموریت به کشورهای اسپانیایی زبان، اومدن پیش علی که فشرده بهشون اسپانیایی تدریس کنه.

یک روز آخرای کلاس تارا رو برد پیششون و اسپانیایی به تارا گفت اسمتو بگو.

تارا هم گفت من اسممو به فارسی میگم!! اسمم تاراست.

ولی موقع خداحافظی با یه لبخند شیطنت آمیز به شاگردا گفت. "hasta la proxima"

Tara is King!

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۱۱:۱۱ ق.ظ | تاریخ : ۱ شهریور ۱۳۹۰

تارا جدیدا یک حلقه که مال برج و باروی قلعه یکی از لگوهاش هست رو میذاره روی سرش و میگه 

Tara: I am King.

me: you are queen.

Tara: No. I am King!!

تارا و کمربند ایمنی

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۱۱:۰۸ ق.ظ | تاریخ : ۲۱ مرداد ۱۳۹۰

تارا وقتی می شینه تو کارسیت من کمربندشو می بندم و میگم:

me: fasten your seatbelt. It’s for your

Tara: Safety.

آموزش زبان های انگلیسی و اسپانیایی کودک

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۵:۲۹ ق.ظ | تاریخ : ۱۸ تیر ۱۳۹۰

تارا از بدو تولد تحت آموزش زبان های انگلیسی و اسپانیایی با متد زبان مادری همراه با بازی و زندگی روزمره قرار گرفت.

من با تارا به زبان های فارسی و انگلیسی زندگی می کنم (حرف می زنم). علی هم فارسی و اسپانیایی.

خدارو شکر هر ۳ زبان رو به موازات هم پیش می بره و مفهوم زبان خارجی رو کاملا می دونه و مثلا یک حیوان رو میتونه به ۳ زبان بگه مثلا میگه مامان گربه. 

من میگم in english??

میگه cat

علی میگه en espanol

تارا میگه gatito

از نظر جمله بندی، زبان فارسی رو بهتر از همه صحبت می کنه ولی از نظر لغت دامنه لغات انگلیسیش خیییییییییییییلی گسترده هستش. اسپانیایی هم رتبه سوم داره ولی حتی ۲ تا کتاب داستان اسپانیایی رو کامل از حفظ می خونه.

بعضیا به ما می گفتن که زبان فارسیش دچار مشکل میشه ولی ما بی توجه به حرف عامه مردم کار خودمونو کردیم و خیلی هم از نتیجه کارمون راضی هستیم. مثال ساده اش ارامنه و ترکها هستن که بچه هاشون از بدو تولد ۲ زبانه بزرگ میشن.

این ایده ارو یک همکار آلمانی به من داد که اصلیت خودش عرب بود و خانمش بریتیش بود ولی توی کشور آلمان زندگی می کردن و بچه هاشون ۳ زبانه بزرگ شده بودن.

شاهکار زبان اسپانیایی تارا

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۵:۴۷ ق.ظ | تاریخ : ۱۸ خرداد ۱۳۹۰

سفر مارگاریتا یروز با تور رفتیم یه جزیره دیگه به اسم کوچه که ساحل نقره ای فوق العاده قشنگی داشت.

کنار ساحل یه پیر مردی بود که خوراکیهای دریایی می فروخت مثل صدف و هشت پا و … و روشون لیمو ترش و نمک می ریخت و خییییلی خوشمزه می شد.

ما ایستاده بودیم و پوست گرفتن صدفهارو نگاه می کردیم و تارا تو بغل علی بود.

علی به اسپانیایی از آقاهه پرسید این چیه

آقاهه هم جواب داد

علی متوجه نشد و دوباره پرسید

ولی تارا که متوجه شده بود زودتر از آقاهه گفت کاراکول!!!