آشپزی | Tara la reina

تارا و آبزیان

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۵:۵۶ ب.ظ | تاریخ : ۲۱ شهریور ۱۳۹۴



تحت دسته : آشپزی

شیرینی اسمارتیزی

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۷:۴۰ ق.ظ | تاریخ : ۵ اسفند ۱۳۹۲

امروز یه خمیر شکلاتی از روی رسپی زیر درست کردم و دادم تارا گلوله کنه.

IMG_8392

بعد با کف دستش همه ی گلوله ها رو پهن کرد بعد هم روشون اسمارتیز چید.

IMG_8400

واقعا خوشمزه شدن این کوکی ها.

IMG_8408

رسپی: (اول کره و شکر و وانیل و تخم مرغ رو مخلوط می کنیم بعد بقیه ی خشک ها رو باهاش میکس می کنیم و ده دقیقه میره تو فر.)

تخم مرغ ۱ عدد

کره ۱۰۰ گرم

شکر ¾ لیوان

پودر کاکائو ۲ ق غ

شکلات خورد شده یا چیپس شکلات نصف لیوان

وانیل ۱ ق چ

آرد ۱ و ¼ لیوان

جوش شیرین ۱ ق چ

اسمارتیز بونی بون یا ام اند ام نصف لیوان

به ما که خیلی خیلی خوش گذشت بعد هم با لذت تا گرم بود چند تا شو خوردیم.

کلاس هنر و خلاقیت آبان-جلسه هفتم-پنکیک

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۷:۵۳ ق.ظ | تاریخ : ۹ اسفند ۱۳۹۰

امروز میتونه نقطه عطفی در زندگی کاری من باشه از نزدیکای ظهر تا ساعت ۳ با هیات مدیره شرکت تو جلسه بودم. حالا ببینیم چی میشه… هول هول رفتم مهد دنبال تارا و از اونجا با همدیگه رفتیم جردن. ۲ هفته است که دیگه از مدرس جنوب میرم جردن و خیلی بهتر از مسیر پل رومی و پارک وی هستش. از ماشین که پیاده شدیم نیکا و فرناز جونو دیدیم و با هم رفتیم بالا.

موسسه برخلاف همیشه شلوغ بود و معلوم شد که کلاس فوق العاده گذاشتن و من و تارا در کمال تعجب و خوشحالی گلناز جون مربی یک سالگی تارا کوچولو رو اونجا دیدیم با دخترش گلگون. کلی ذوق کردیم و کلی ماچ و بوسه و گلناز گفت که چقدر تارا و نیکا بزرگ شدن.

المیرا جونم گفت که امروز هم آشپزی داریم.

اول تخم مرغارو به بچه ها نشون داد و در مورد شکل و رنگ داخلو خارجش با بچه ها صحبت کردیم.

به بچه ها کاسه داد تا تخم مرغارو توش بشکنن و هم بزنن.

بعد آرد اضافه کرد و در مورد رنگ و جنس آرد هم صحبت کردیم.

بعد شیر و شکر اضافه کرد و همینجور هم زدیم.

بعد توی تابه روغن ریختیم و موادو ریختیم توی تابه تا پنکیک درست کنیم.

اینم پنکیک تارا

تارا گفت خیییییییییییلی داغه…

بعد عاطفه جون قالب داد تا پنکیک هارو قالب بزنیم و با کره بادو زمینی و اسمارتیز تزیین کنیم.

تارا  خیلی از پنکیک خوشش اومد و تا قالب رو فشار می دادم میخورد.

نوش جانت عزیزم.

 

شیر هم آوردن و همه بچه ها شیر و پنکیک خوردن.

بعد رفتیم تو سالن و موزیک شاد گذاشتن و قرار شد بچه ها به نوبت از بین صندلیها بدوند و برن روی کاغذ روی دیوار نقاشی کنن و بقیه بچه ها و مامانا از ۱ تا ۱۰ بشمارن و وقتی به ۱۰ رسید دیگه نقاشی نکنن و برگردن.

ما مردیم از خنده بخاطر اینکه تارا وقتی تا ۱۰ شمردیم و تموم شد حاضر نبود برگرده و همچنان به نقاشی ادامه داد!!!

راستی یه وسایل خیلی خوشگلی هم خریدم که باهاش کلی چیز میشه درست کرد.

کلاس هنر و خلاقیت آبان – جلسه پنجم – آشپزی

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۹:۴۱ ق.ظ | تاریخ : ۲۵ بهمن ۱۳۹۰

امروز همزمان با ولنتاین هم هست و کلی خیابونا شلوغ بود و ما خیییییییلی دیر رسیدیم. از یه طرف هم چون فرناز جون امروز نامزدی دعوت بود قرار شد همسرش نیکارو بیاره که من ببرمش کلاس و کلی حرص خوردم تا رسیدم چون نیکا جون نیم ساعت تو ماشین معطل شد. البته از موسسه هم زنگ زدن و گفتن شما کجایین.. مگه نمیایین و من گفتم که چرا تو ترافیک هستم و گفتن که ۲ تا از شاگردا بیشتر نیومدن هنوز!

دیگه رسیدیم و دیدیم که کلاس آشپزی داریم.

المیرا جون ۲ تا کاسه جلوی تارا و نیکا گذاشت و توش کره بادام زمینی ریخت و سرلاک و گفت که با دست همش بزنن تا خمیر بشه و بعد کرن فلکس آورد تا بچه ها خرد کنن و بریزن تو کاسه و با خمیرشون قاطی کنن.

آخر سر هم گردو و کشمش دادن که برای تزیین ازش استفاده بشه.

تارا که خیلی خوشش اومده بود و گفت مامان می خوام بخورم. نیکا کشمش می خورد و تارا گردو می خورد

با خمیرشون آدم برفی درست کردن و براش با گردو چشم گذاشتن. و با کرن فلکس گوش گذاشتن.

موش درست کردن و عاطفه جون گفت کی میخواد دم موشو بخوره و تارا گفت من من و دم موشو کند.

جوجه تیغی درست کردن. یه توپ که روش پر بود از کرن فلکس.

خلاصه که با اینکه دیر رسیدیم خیلی خوش گذشت.