تئاتر | Tara la reina

دختر بوته ی گوجه فرنگی

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۷:۵۶ ب.ظ | تاریخ : ۲۷ شهریور ۱۳۹۴

نویسنده: ویسلی میدلتون

کارگردان: مریم اکبری

کاری از گروه ترمه

IMG_8252_resize

داستان نمایش درباره ی دو دختر هست ک همسایه هستن. یکیشون پولدار یکی شون فقیر ک تازه به اونجا مهاجرت کردن و دختر پولداره بهش میگه غریبه.

هر دو در باغچه های خود بوته ی گوجه فرنگی کاشتن اما بوته ی دختر پولدار بخاطر عدم رسیدگی مناسب خشک می شه و بوته ی دختر فقیر بدلیل نگهداری خوب، رشد خوبی داره. دختر چاق و پولدار به زور بوته ی دختر مهاجر و به باغچه ی خودش می بره و مدام ب دختر مهاجر زور میگه و مجبورش می کنه بازی های مورد علاقه ی اونو انجام بده.

مادرش هم مث خودش پر افادس

وقتی یک هفته میره سفر، گوجه فرنگی می رسه و حرکت می کنه و میاد تو باغچه ی دختر فقیر و اونا با هم دوست میشن و بازی می کنن و آخرش ک دختر پولداره میاد و می بینه اونا با هم دوست شدن اولش عصبانی میشه ولی اخرش بعد از ی سری کلنجار، سه تاشون با هم دوست میشن.

بعد از نمایش، خانم اکبری ک هم کارگردان بود و هم نقش دختر پولدار و تپل بازی می کرد اومد نطق کرد و پیام اصلیش این بود که ماهواره اصلن خوب نیست و فرهنگ غربی اصلن خوب نیست و ازین حرف ها.

من به عنوان کسی ک ماهواره ندارم!!! سوالم از خانم اکبری اینه ک اگه فرهنگ غرب بده پس چرا شما فیلم نامه ی خارجی انتخاب کردی؟؟؟

خوب عزیز جون می رفتی رو نمایش حسن کچل و خاله سوسکه کار می کردی

اگه فرهنگ غرب بده چرا موزیک مادام یس رو بار ها اون دختر ها اجرا کردن؟؟؟

 IMG_8253_resize

کلن نمایش خوبی بود.

یک نکته ی مثبت در اسم نمایش اینه که واژه ی بوته کنار گوجه فرنگی بکار برده شده

دختر پولداره خود شبفته بود و دختر فقیر عزت نفس نداشت و بهتر بود در آخر ی اشاره ای ب این مسیله ی اهمیت عزت نفس می شد


برچسب ها:
تحت دسته : تئاتر

نمایش مبارک و طلسم شاهزاده

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۷:۴۷ ق.ظ | تاریخ : ۱ اسفند ۱۳۹۲

نمایش مبارک و طلسم شاهزاده

نویسنده و کارگردان: جواد انصافی

واقعا میگن که بعضیا برای بعضی کارها ساخته شدن، این جمله ی حکیمانه!! در مورد آقای انصافی صدق می کنه. یعنی من از بچگیام یادمه که توی تی وی هم نقش شاگرد و اوسا و هم نقش مبارک رو خیلی خوب بازی می کرد. خوبه که خودش هم از این استعدادش خبر داره.

اینم بگم که وقتی رفتیم یه خیل زیادی آدم بزرگ اومده بودن نمایشو ببینن. یعنی این نمایش به درد همه ی کسایی که از این تئاتر های سیاه بازی خنده دار خوششون میاد، می خوره. حالا چه بچه داشته باشن چه نداشته باشن.

جای ما خیلی بد بود و برای اولین بار ردیف هفتم نشستیم و اصلا صدا خوب بهمون نمی رسید.

نمایش داشت شروع می شد که از پشت صدا اومد: تارا، تارا. این تاراست! برگشتیم دیدیم که بردیا یکی از پسر های مهد کودک که یکبار هم تولدش رفتیم و البته الان مدرسه میره تارا رو شناخته بود.

موضوع که قطعا تکراریه! ولی کلا با مزه و جالب بود و با توجه به نزدیک شدن نوروز، خیلی با مناسبت بود برای بچه ها.

یه شاهی بود که دخترش نمی خندید و افسرده و اخمو شده بود. شاه جایزه تعیین می کنه و تنها کسی که می تونه شاهزاده خانم اخمو رو بخندونه، مبارک بود. 

طلسم بیماریش هم سه کلمه بازی تحرک و خنده بود که دست یه دیو بود. فوق العاده شاد و موزیکال (کمانچه و تنبک)

اواسط نمایش تارا گفت مامان گزمه یعنی چی؟؟ آخه یه مامور پادشاه داشت دنبال یه پهلوون می گشت و تارا نمی دونست گزمه چیه.

مبارک میگه که خواب شیرین ترین چیز و دست نرم ترین بالشه!!

یه خوبی نمایش این بود که خیمه شب بازی و نقالی هم توش داشت که به عنوان شیوه های قصه گویی ایرانی ازشون یاد میشه. البته من مطمئن نیستمکه واقعا خیمه شب بازی مال ایران بوده؟؟؟ 

IMG_8446



تحت دسته : تئاتر

نمایش خاله مرجان و خروس

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۸:۱۴ ب.ظ | تاریخ : ۲۲ بهمن ۱۳۹۲

نویسنده و کارگردان: مریم کاظمی

یک نمایش فوق العاده شاد و جذاب

کلا خانم کاظمی کارگردان خوش فکر و پرکاریه. بعد از غول بزرگ مهربان، این کار و کلوچه دارچینی رو با هم داره اجرا می کنه. البته امیدوارم که این پرکاری باعث افت کیفیت کارهاش نشه.

یه نقد هم این که خودش نقش هاش توی کار ها تکراریه و همیشه نقش قصه گو رو داره و یخورده هم پر حرفی می کنه!!

IMG_8367

داستان دو تا خواهر دو قلو هست که یکیشون روی مزرعه کار می کنه و به حیوونای مزرعه رسیدگی میکنه ولی ریحان همه اش می خوابه و شب ها میاد از مزرعه ی مرجان دزدی می کنه. ریحان خروس خاله مرجانو گول می زنه و مزرعه ارو تصاحب می کنه.

IMG_8364

ولی خاله مرجان با کار و تلاش باز هم یه مزرعه ی آباد می سازه.

IMG_8370

موسیقی نمایش و حرکات موزون همگی شمالی هستند و خیلی هم به دل می شینن.

ظاهرا میگن که داستان نمایش برگرفته از درس قوقولی قوقول کتاب کلاس دوم دبستانه ولی من چیزی یادم نمیاد!!

IMG_8348

بعد هم رفتیم محوطه بازی پارک لاله و بعد هم کافی شاپ کافئین به صرف پاستا و قهوه و چیز کیک خیلی خوشمزه.



IMG_8379

 

 

 


برچسب ها:
تحت دسته : تئاتر

نمایش موش و گربه

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۷:۵۱ ب.ظ | تاریخ : ۱۷ بهمن ۱۳۹۲

نویسنده: حسن حامد

کارگردان: زری طالبی

داستان نمایش برگرفته از منظومه طنز عبید زاکانی است.

دختری است که در حال خواندن کتاب «موش و گربه» است‌ و دختر با خواندن این کتاب وارد دنیای موش و گربه‌ها می‌شود.

IMG_8303


یک نمایش بیش از حد تصور خسته کننده…. یعنی هر چی از کسل کننده بودن این نمایش بگم بازم کم گفتم… تو این سه سالی که تمام نمایش های کودک رو دیدم، این اولین بار بود که واقعا از وسطش می خواستم برم بیرون.

اصلا نتونسته بود منظور رو برسونه.

نه طنز بود نه آموزنده بود نه سرگرم کننده بود…. با دیدن این نمایش گفتم باز صد رحمت به اون تئاتر های هجو که اقلا یه جنبه سرگرم کننده دارن!!

خوندم و شنیدم که این نمایش قبلا در سالن سنگلج برای بزرگسالان روی صحنه رفته . از کم و کیف اون اجرا خبر ندارم ولی این اجرای کودکانه اشون که خیلی بی سر و ته و کسالت آور بود.

البته تارا کلا عشق عکس گرفتن با بازیگر های نمایش رو داره و تا تموم میشه میگه مامان ازم عکس بنداز

تارا و شاه گربه ها

IMG_8319

 یه گربه ی دیگه با یه موش

IMG_8306
IMG_8311

 


برچسب ها:
تحت دسته : تئاتر

نمایش غول بزرگ مهربان

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۸:۱۸ ب.ظ | تاریخ : ۱۲ دی ۱۳۹۲

نویسنده: دیوید وود

کارگردان: مریم کاظمی

یک نمایش سراسر فانتزی، فوق العاده شاد و متفاوت با اجرای توامان زنده و عروسکی.

IMG_8033

واقعا همه چیزش حساب شده بود و پر از نوستالژی بود برای من …. یکی از کار های خوب این کارگردان این بود که از موزیک های خارجی استفاده کرده بود و کار هیجان بالایی داشت و نیومده بود مثل پرستو گلستانی با موزیک و اشعار ضعیف ایرانی کیفیت کار و نمایش نامه خارجی رو پایین بیاره. (البته من کار های پرستو رو دوست دارم ولی خوب این ایراد بزرگی تو کارش بود) اونهم چه موزیک هایی … کوهن، راس پوتین بانی ام…

من به شب یکی مونده به آخر این نمایش رسیدم و اگه نمی دیدم واقعا جای تاسف داشت چون خیلی قشنگ بود.

داستان یک دختر بچه ای بود که تو یتیم خونه ای در لندن زنگی می کرد و اسمش سوفی بود.

IMG_8048

و یک شب از پنجره اتاقش یه غول می بینه که داشت تو شیپورش فوت می کرد و غوله وقتی سوفی رو می بینه، اونو می دزده. راستی این غوله که مهربون بود و آدم خوار هم نبود، حسین محب اهری بود. اونهم کلی نوستالژی داره. مبصر چهار ساله و پدر پادشاه …

IMG_8038

خلاصه غوله سوفی رو به سرزمین غول ها می بره ولی بقیه غول های اونجا آدم خوار بودن و نباید سوفی رو می دیدن. 

خیلی با حال بودن و می نشستن تصمیم می گرفتن که امشب برن انگلیس آدم بخورن یا برن سوئد… بعد از طعم آدم های کشور های مختلف با هم حرف می زدن.

غول مهربان کارش این بود که می رفت از سرزمین رویا ها، رویاهای خوب جمع می کرد و شب ها فوت می کرد تو خواب بچه ها.

IMG_8039

خلاصه یه شب که اون غول آدم خور ها تصمیم می گیرن که برن همون یتیم خونه تو انگلیس، سوفی و غول مهربون میرن پیش ملکه انگلیس و با کمک اون غول ها رو دستگیر می کنن و بچه ها رو نجات میدن.

IMG_8050

یه کارشو که من شخصا خیلی می پسندم اینه که نیومده نمایش رو “بومی” و ایرانی کنه. خوب وقتی نمایش ایرانی نیست، آخه چرا باید تغییر کنه و ایرانی بشه؟؟؟ چرا نباید بچه ها با نمایش نامه های خارجی بومی نشده و اورجینال آشنا بشن و خودشون مقایسه و انتخاب کنن؟ خوب اینهمه نمایش با نویسنده های ایرانی هست که بعضا خوب هم هستن. خوب کار خارجی هم همونجوری با همون اسامی و بدون بومی سازی اجرا بشه. اینکه بچه ها ببینن و بفهمن که اختلاف فرهنگی بین کشور های مختلف کره زمین وجود  داره، یک امر کاملا طبیعیه!! چه اشکالی داره که بچه ها ببینن و بدونن که کشور های دیگه ای هم غیر از ایران وجود داره که زبان و خط و فکر و فرهنگ و همه چیزشون با ما فرق داره.

ما که خیلی خوشمان آمد.

کشته مرده ی این ژست تارام که پنگوئنشم درست جلوش گرفته که اونم تو عکس بیفته. آترین هم که مثل همیشه خانم.

IMG_8034

و باز هم تارا و پنگوئنIMG_8036
یه قسمت با مزه ای هم تو نمایش بود که تو سایت ها خوندم که خیلی بهش ایراد وارد شده. تو سرزمین غول ها گلاب به روتون خارج کردن گاز معده براشون بد که نبود هیچ که خوب هم بود! بعد غوله به ملکه انگلیس گفت که براش ساز بزنه و اونم گفت که بله ما در اسکاتلند که بودیم، صبح ها بیرون پنجره مان ساز می زدند و بعد غوله ….

IMG_8041

 

 


برچسب ها:
تحت دسته : تئاتر

نمایش سفر رویایی کوتوله ها

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۷:۳۴ ق.ظ | تاریخ : ۶ دی ۱۳۹۲

خبر داشتم که دو تا نمایش در حال پخش هست یکی حسین محب اهری یکی هم پرستو گلستانی که خیلی دوست داشتم تارا رو ببرم که فعلا امروز سفر رویایی کوتوله ها رو رفتیم به کارگردانی پرستو گلستانی

نویسنده: دیوید وود

IMG_7927

داستان دو تا مجسمه آدم کوتوله است که تو حیاط یک خونه در کشور انگلیس زندگی می کنن که جون می گیرن و داستان رو خلق می کنن. فضای داستان کاملا فانتزی و موزیکاله.

IMG_7932

صحنه اولیه برای من که خونه های لندن رو دیدم که اکثرشون یه فرقون چوبی پر از گل جلوی حیاطشونه، خیلی جذاب بود.

کوتوله ها همیشه می شنیدن که آدم بزرگ های اون خونه برای تعطیلات به جزیره میرن و تصمیم می گیرن تو زمانی که آدم بزرگ ها نیستن، اونا هم به سفر برن و جزیره ارو ببینن و ماهیگیری کنن.

یه اردک کوکی هم که تو انباری پرت شده بود، با اونا همراه میشه

IMG_7929

و بعد با یه گربه خیابون گرد آشنا میشن که اسمش چیپس بود.

IMG_7937

اینجاش خیلی جالب بود چون اسم گربه به خاطر این چیپس بود که یکبار که جلوی یه رستوران فیش اند چیپس بوده، بجای  فیش بهش چیپس میدن و اونم از شدت گرسنگی همه چیپس ها رو می خوره و از اون روز همه چیپس صداش می کنن. ولی بچه های ایرانی هیچ درکی از فیش اند چیپس ندارن چون یا کلا ماهی نمی خورن یا فقط با سبزی پلو می خورن. البته در انگلیس که فیش اند چیپسش واقعا خوشمزه و معروفه، چیپس همون فرنچ فرایز یا سیب زمینی سرخ کرده خودمونه و اون چیپسی که ما تو ایران می شناسیم، کریسپس هست.

بعد با یه سگ نگهبان برخورد می کنن

IMG_7939

و البته هرگز به جزیره و دریاچه و ماهیگیری نمی رسن و به بارون بسنده می کنن و برمی گردن. آدم بزرگ ها هم وقتی بر می گردن و چیپسو می بینن، تصمیم می گیرن که گهش دارن. اردک کوکی هم دوباره از انباری به داخل خونه منتقل میشه و کوتوله ها تو حیاط می مونن و آدم بزرگ ها تصمیم می گیرن که یه حوض هم برای اون ها درست کنن.

به نظرم کل کار جالب بود ولی من اصلا از اشعار و موزیک نمایش خوشم نیومد. بعد که بروشورو خوندم دیدم که اشعار هم کار خود پرستو گلستانی بوده. اصلا شعر و موزیکش جذاب نبود.

کوروش و آترین و امیر سام یکی از شاگرد های علی هم با ما بودن.


برچسب ها:
تحت دسته : تئاتر

نمایش گل

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۸:۳۸ ق.ظ | تاریخ : ۲۰ آبان ۱۳۹۲

خدا رو شکر فعلا دور دور نمایش های خوب رفتن هست.

نویسنده و کارگردان: جعفر مهیاری

IMG_7157

یک نمایش بی کلام.

مثل اینکه کارگردان ها برای نمایش های بی کلام بیشتر زحمت می کشن تا یه مفهوم با ارزش رو به بچه ها نشون بدن.

تو نمایش های با کلام، نه همه ولی اکثر کارگردان ها بار انتقال مفاهیم رو میذارن روی دیالوگ های طولانی و خسته کننده ولی اینجا بازیگر ها واقعا باید انرژی زیادی برای انتقال مفاهیم بذارن. تازه یک مزیت دیگه ای که نمایش های بی کلام داره اینه که بین المللی هست و می تونه خیلی راحت تو کشور های دیگه هم اجرا بشه.

این نمایش در فستیوال کراکوف لهستان ۲۰۱۰، ترومسودیالوگ نروژ ۲۰۱۱، بورسا ترکیه ۲۰۱۲، نابل تونس ۲۰۱۲ و نامور بلژیک ۲۰۱۳ اجرا شده.

اول نمایش با تاریکی شروع شد و سه نفر (دو تا آقا و یک خانم) با چراغ قوه اومدن و روی صفحه روبرو نور انداختن. نور های به شکل دایره، مربع، نقطه.

بعد همه اشون سر یک نردبون دعواشون شد و آخر سر دختر نمایش نردبونو باز کرد و روش یه گلدون گذاشت و یه دونه کاشت و هر روز بهش آب داد و آب داد تا دونه جوانه زد و غنچه داد و رشد کرد و یک گل سرخ زیبا شد.

اون دو نفر دیگه وقتی گل رو دیدن، در غیاب دختر سعی کردن که اونو بکنن ولی هر کار کردن کنده نشد. خار هم تو دستشون رفت. بعد با یک خمیر بزرگی که داشتن اره درست کردن ولی نشد بعد با خمیره تبر درست کردن باز هم نشد.

خمیرو دادن به بچه ها تا باهاش چیز درست کنن. یه خانمی قیچی درست کرد ولی باز هم نشد و بالاخره اون دو نفر اونقدر زور زدن و زور زدن که گل آخر سر کنده شد و افتاد روی زمین.

بعد همون لحظه طوفان شد و بوران اومد و خس و خاشاک آورد  روی صحنه و انگار تمام زیبایی ها رو با خودش برد. بعد صدای گل شنیده شد که گفت شما موفق شدین. من می خواستم که بچه ها منو ببینن و منو بو کنن و لذت ببرن. ولی شما منو از بین بردین و تو کارتون موفق شدین.

IMG_7164

بعد اون دو تا عذاب وجدان می گیرن و خودشون یه دونه می کارن و بهش رسیدگی می کنن تا یه گل زیبا بشه و بعد اون دختر رو صدا می کنن و گل رو بهش نشون میدن و با هم آشتی می کنن.

IMG_7171

 

 


برچسب ها:
تحت دسته : تئاتر

نمایش به کفشات نگاه کن.

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۱:۴۷ ب.ظ | تاریخ : ۲۶ مهر ۱۳۹۲

کارگردان: حمید رضا حاجی ملا حسینی

نویسنده: منوچهر اکبرلو

یک نمایش فوق العاده، عالی، بی نظیر…

بعد از دو سال و نیم تئاتر کودک رفتن، واقعا لذت بردم از این همه خلاقیت و تازگی…

کلا این نمایش هیچ دیالوگی نداره بجز اول و آخرش. فقط موسیقی داره.

اولش یه دختر بچه میاد و از کفش های نویی که تازه خریده صحبت می کنه و از اینکه کفش ها می تونن جالب باشن مثل کفش یه باغبون و یا مهربون باشن مثل کفش یه معلم.

بعدش دیگه نمایش با سه نفر آقا ادامه پیدا می کنه و کلی کفش رنگ و وارنگ و جور واجور. به نظرم به این خاطر سه نفر هستند که بیس کلی نمایش روی یک خانواده سه نفری هست. یه جفت صندل قرمز پاشنه دار از اون تق تقیا برای مامان داستان یه کفش مردونه معمولی برای بابا و یه کفش کوچولوی نوزادی برای بچه داستان.
pretty flowers

IMG_7094

اونقدر این سه نفر با این کفشها قشنگ بازی کردن و اونقدر انرژی میذاشتن که هر چی که بگم کم گفتم و همه باید برن و ببینن. می دونم که این عکس خیلی بی کیفیته ولی دلم نیومد پاکش کنم.

IMG_7092

بجز قسمت های خنده دارش که کفش های مختلفو می پوشیدن، یه قسمت مفهومی بود که یکیشون یه پوتین جنگ می پوشه و جنگ میشه و بچه مامان باباشو از دست میده (یعنی کفش هارو) بعد به زور میرن و اون پوتین ها رو از پاش در میارن و دوباره اون کفش بچه هه کفش مامان باباشو پیدا می کنه و کنار هم چیده میشن.

خوب یه خاطره جالب از کوروش بگم. من امروز برای کوروش تو همون ظرفی که دستشه ساندویچ پین ویل بردم. ۲/۳ تا شو که خورد گفت آرزو خیلی خوشمزه است ولی برای اینکه کالریش بیاد پایین دفعه بعد توش پنیر نذار!! منم گفتم یعنی تو واقعا به کم کردن وزن و توجه به کالری و این حرفها اهمیت میدی؟؟؟ گفت آره واقعا…

چند دقیقه بعد دیدم یه دو تومنی از کیف مامانش برداشت و رفت از بوفه یک بسته چیپس خرید. هههههههههههههه

منو میگی…. مردم از خنده گفتم کوروش پس کالری و اضافه وزن چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوروش:| خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

IMG_7088


برچسب ها:
تحت دسته : تئاتر

نمایش راز کوه مهربان

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۴:۲۷ ق.ظ | تاریخ : ۱۱ مهر ۱۳۹۲

امروز بعد از کلاس باله، وقت آتلیه داشتیم. بعدش زهره جون زنگ زد که بچه ها رو ببریم نمایش راز کوه مهربان پارک لاله.

31509532280059979115

علی ما رو رسوند و من و تارا با کوروش و آترین پیاده رفتیم به سمت پارک لاله.

IMG_6819

کوروش بین راه رفت تو یه سوپری و چند تا بسته چیپس و پفک خرید! چون می دونستم وقتی تارا اونجا ببینه ممکنه بخواد، گفتم تو هم هر چی می خواهی انتخاب کن برات بخرم. یه پفک ازین جدیدا برداشت که من حتی اسمشم نمی دونم!! تشویقش کردم که پاپ کورن برداره. ولی فایده نداشت. گفت می خوام از اینایی که کوروش برداشته تست کنم.

IMG_6811

داخل سالن تارا اسنکشو باز کرد و با آترین شروع به خوردن کردن. از اونجاییکه تارا بجز تولد ها چیپس و پفک نخورده بود، با هیجان یدونه تپل و متفاوتشو آورد بیرون که به آترین نشون بده.

IMG_6829

ولی آترین فکر کرده بود که باید بخوره و سریع گرفت خوردش و تارا گریه و جیغ که چرا خوردیش؟؟؟؟ من می خواستم اون تپله ارو نشونت بدم. من هم شروع به نطق کرده بودم که یه نفر اسممو صدا زد. برگشتم دیدم سارا مامان ایلیاست. خیلی خوشحال شدم. ظهر بعد از کلاس ایلیا هم همدیگه ارو دیدیم ولی هیچ کدوم برنامه نداشتیم بیاییم اینجا. خلاصه تارا با سارا رفت بیرون پیش ایلیا و سارا می گفت کل ماجرا رو برای ایلیا تعریف کرده که آترین اسنکشو خورده.!!!

IMG_6821

من به سارا گفته بودم که نمایش های کانون بهتر از تالار هنر هست و حتی ددی هم آمده بود….

IMG_6825

رفتیم داخل و نمایش شروع شد.

نویسنده: مسعود ملک یاری

کارگردان: حسین چراغی

داستان نمایش یه دختری به نام ماهک بود که با پدر بزرگش زندگی می کرد و پدر بزرگش صبح زود به کوه می رفت و گیاهان شفابخش می آورد و ماهک دارو درست می کرد برای بیماران.

توی شهرشون یه خان که پسرش مریض بود و پدر بزرگ ماهک بهش دارو می داد و یه جادوگر به نام زنگالو هم بود که تصمیم گرفت به پسر خان سم بده تا بندازه گردن پدر بزرگ ماهک و بعد خودش خان بشه.

بالاخره پدر بزرگ ماهک به زندان افتاد و ماهک فقط سه روز وقت داشت که بره به کوه مهربان و گیاه شفابخش رو بیاره بده به پسر خان.

با یه آهو دوست میشه ولی توی راه سرباز های زنگالو توی تور اسیرش می کنن و طوطی تور رو پاره می کنه و ماهک میره پیش ننه رستم خواهر پدر بزرگش که سال هاست با هم قهرن. ننه رستم راضی میشه که بیاد و برادرشو نجات بده و میگه که گیاهی به نام گیاه شفا بخش وجود نداره.

هیچی دیگه ننه رستم میاد و زنگالو رو می زنه و تحویل خان میده و با برادرش هم آشتی می کنه.

IMG_6836

نمایش فوق العاده خسته کننده بود. یعنی انقدر کسل کننده بود که حد نداشت. من بین تارا و ایلیا نشسته بودم و آترین هم کنار تارا بود و هر چند دقیقه یکبار آترین می گفت آرزو پس کی تموم میشه؟؟؟ و من توی تاریکی فاصله بین انگشت سبابه و شصتمو نشون می دادم و می گفتم اینقدر دیگه تموم میشه.

بعد دوباره چند دقیقه بعد انگشت شصت و سبابه اشو نشون می داد و می گفت آرزو اینقدر دیگه که تموم شد پس چرا نمی ریم.

داستان طولانی خسته کننده و پر حرفی بچه ها رو خسته کرده بود. 

ددی رو بگو که ماساژشو کنسل کرده و اومده بود نمایش!!!!!! چی هم از آب در اومد هههههههههههههه

اما از حق نگذریم واقعا کار دکوراسیونشون عالی بود و تبدیل دکور ها به هم خیلی جالب بود.


برچسب ها:
تحت دسته : تئاتر

نمایش نیم وجبی

نوشته شده بوسیله : desire در ساعت ۱۰:۵۳ ق.ظ | تاریخ : ۵ شهریور ۱۳۹۲


امروز بدون ماشین و با مترو تارا رو بردم تئاتر.

خیلی تجربه هیجان انگیزیه هم برای من و هم برای تارا. من که عاشق دست فروش های داخل مترو هستم و تارا هم عاشق قطار. البته چون عادت کردم که همیشه تارا توی کارسیت بشینه و برای خودش کتاب بخونه و من راحت رانندگی کنم، اینجور بیرون رفتن یخورده برام سخته.

تارا هم با شوق و ذوق تمام مسیر پیاده روی رو از لبه جدول اومد.IMG_6522



نمایش عروسکی نیم وجبی

نویسنده و کارگردان: امیر مشهدی عباس

نمایش شاد و موزیکال و بی کلام در مورد عشق پدر و مادر ها به بچه هاشون هست و زحماتی که می کشن تا بچه ها بزرگ بشن. کلا دو تا بازیگر و یک عروسک بود با یک دکور چوبی فوق العاده ساده ولی قابل انعطاف که تبدیل به خونه، پارک و مطب می شد.

داستان یه مامان و بابا بود که یه بچه کوچک داشتن که خیلی شیطون بود. یه روز که مامان مجبور بود بره پیش مادر بزرگ، بابا باید از بچه کوچک که اسمش نیم وجبی بود مواظبت می کرد که اون هم همه اش می خواست بخوابه و بچه شیطون هم واسه خودش و بقیه درد سر درست می کرد.
IMG_6525

یه جایی آخر نمایش هوا سرد میشه و برف میاد و پدره کت خودشو در میاره و می اندازه روی نیم وجبی. تارا خیلی از این صحنه خوشش اومده و چند بار تا حالا گفته یادته بابای نیم وجبی کتشو داد به بچه اش بعد خودش لرزید عطسه کرد…

طراحی صحنه هم پر از اوریگامی بود که خیلی جالب بود.IMG_6539


این اولین بار بود که در تالار هنر بچه ها می رفتن جلوی سن. تارا و آترین هم رفتن و کلی هم شیطونی کردن.IMG_6527

1503896_237 1503897_822


برچسب ها:
تحت دسته : تئاتر